رادوینرادوین، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 19 روز سن داره

یکی یکدونه مامان

پایان 14 ماهگی

. زندگی معنای پیچیده ای نداره … همین که “تـــــــو” کنارم باشی یعنی زندگی !  عاشقتم پسرم داری کم کم بزرگ میشی . و وارد 15 ماهگی شدی . رادوینکم تبریک میگم .  هر روز که می بینم کارهای جدید انجام میدی  ذوق میکنم     خیلی شیرین شدی  یه دلبریهای میکنی که  دل همه رو بدست میاری .. از  سه شنبه  عمه جونت اومده  و شما اولش غریبه گی میکرد ولی خون میکشه دیگه بعد چند دقیقه   بغل عمه جونت رفتی و خوشحال بودی  و عمه جون زحمت کشیده بود برای تولدم  یه کوزه سفال کلپورگان که خیلی با ارزش هست و از این نوع سفال تو جهان فقط دو جا درست میشه یه تو سیستان بلوچستان و  یکی تو...
11 مرداد 1392

عشق اهنگ

 قربون پسر قرتی ام بشم . رادوین جونم اصلا علاقه به کارتون نداره از 3 ماهگی براش  بیبی انیشتن گرفتم ولی اصلا توجه نمیکرد ولی کافی هست شبکه فور فان تی وی  رو بزنیم  خودش رو با سرعت نور میرسونه پیش تلویزیون  میگی نه نگاه کن .   رسیور بیچاره رو ببینید چه جوری شده از بس که رادوین خاموش روشن میکنه اینجوری گذاشتیم.   نیم ساعت بعد رادوین همچنان در حال گوش کردن اهنگ               عاشق نشستن تو کابینت هستی    ...
9 مرداد 1392

طراحی عکس رادوین

 چند روز پیش تو وبلاگ کوروش جونم دیدم که عکسش طراحی شده  و خوشم اومد و رفتم تو نظرها  درخواست طراحی عکس رادوین رو کردم و لطف کردن عکس رادوین رو طراحی کردن ممنون از شما    روی عکس کلیک کن تا ببین چی میشه      ...
8 مرداد 1392

اخه چرا؟

 پسر ناز مامان چرا اخه غذا نمی خوری  باور کن الان 2 3 روز ی هست که اصلا لب به غذا نمیزنی . خواب معلومه که وزنت بالا نمیره فقط دیشب کوکوی میگو خوردی. همین دیگه هیچی . فقط چسبیدی به شیر من .  چند دفعه به دلم افتاده که دیگه بهت شیر ندم ولی دلم نیومده امروز هم نه صبحونه خوردی نه ناهار 2 تا قاشق  که غذا نمیشه .  منم کلافه شدم   گفتم باشه نخورد بزار ببینم خودت گرسنه ات میشه یا نه .  الان دکترت میگه روزی 2 لیوان شیر و 75 گرم گوشت  میوه واب میوه ودسر باید تو برنامه غذایت باشه ولی کو دریغ از  یه قاشق غذا خوردن . واقعا امروز عصبانی هستم از دستت    به هر روشی که رفتم جواب نداده .  سرم درد گ...
7 مرداد 1392

بدون عنوان

  اینجا  داشتیم تغییر دکور میدادیم که اقا رادوین زد شکلات خوری رو شکوند ما هم گذاشتیمش بالای پیانو  .   قربونت بشم عشقم    اینجا  رادوین از دست مامانش عصبانی شده که چرا من رو بیرون نمیبری .        قربون شیطنت بشم اینجا رادوین داره بادوم رو میزاره تو یخچال بیچاره اینقدر یخچال سوت زد که از نفس افتاد       ...
7 مرداد 1392

2 سالگرد ازدواجمون

.  احسانم    دستان گرمت را میان دستانم می پرستم چه در بهار و تابستان ... وچه در پاییز و زمستان لحظه لحظه با تو بودن را . کنار تو قدم زدن در بارش یکریز باران را می پرستم کوچه های بی قراری را دویدن با تو و به خیابان آغوشت رسیدن ها را می پرستم در تب و تاب هیجان تازه تر سوختن را و دست در دست هم داشتن را می پرستم اینکه نگاهم کنی و بگویی دوستت دارم و نگاهت کنم و بگویم عشقمی رامی پرستم اینکه طعم لبانت شیرین تر از هر شربتی است فهمیدن رامی پرستم تو آنقدر عشق به من می بخشی که من کنار تو بی نیاز ‘ بی نیازم    با تو من این عاشقی ها را عزیزم می پرستم من و تو فرا تر...
5 مرداد 1392

شیرین کاریهای رادوین

 رادوین من  تو این چند روز اخیر خیلی کارها رو یاد گرفته انجام میده   مکالمه بین من و رادوین  رادوین پاهات کو؟        پاهاشو میاره بالا میگه اوووووووووووووووووم  رادوین بینی ات کو؟    محکم بینی شو میگیره  رادوین موهات کو ؟   دست میزاره به موهاش.    کارتهای صد افرین خیلی کمک کرد تا رادوین  اندامش رو بشناسه . حالا الان  کارتها رو جمع کردم  . کارتهای اشیا رو میخوام با رادوین کار کنم.   همه چیز رو به من می فهمونه . توی کابینت شکلات گذاشتم   وقتی من   نشستم میاد من رو با زور هل میده  میگم چی شده رادوین . با انگشت ک...
5 مرداد 1392

اولین سالگرد ازدواجمون با رادوین

مهتاب برف زیبا و سفید  را به آرامی نوازش میکند و شبی رویایی و افسونگر را نوید میدهد.  در آن شب آرام و سفید، فقط عشق است که جریان دارد و لبهای عاشق و معشوق را به سوی هم میراند و ناگهان در هم قفل میشوند. و سکوت همه جارا فرا گرفته است. تنها یک زمزمه به گوش میرسد، دوستت دارم برای همیشه.وخوشبختی من در بودن باتو است و روز رسیدن به تو تقدیر خوشبختی من است .تو آمدی و عمیق ترین نگاه را از میان چشمان دریایی ات به وصال قلبم نشاندی وزیباترین گلهای دنیا تقدیم به تو …عشق را با تو تجربه کردم ، امید به زندگی را در تو آموختم  ،  محبت را در قلب تو یافتم ، با هر تپش قلبم میگویم دوستت دارم و چشمان همیشه عاشقم در انتظار توست … ا...
4 مرداد 1392

مریض شدن رادوین

 سلام  دوستان خوبید ؟ چطورید؟  3 روز پیش   اصلا رادوین حال نداشت بهونه گیری میکرد   وقتی گریه کرد اینقدر بالا اورد که تا حالا ندیده بودم   همه لباسهام خیس شده بود  2 ساعت بعد دیدم  ببخشید اااااااااا اسهال گرفت اولین بار بود که رادوین اسهال  استفراغ شده بود  خیلی ترسیدم زنگ زدم دکتر  ولی  موقع افطار بود وقت نداد چون دکتر نبود. سریع بردم بیمارستان قدس .  برای استفراغش امپول نوشت . که خوب شد ولی اسهالش هنوز ادامه داره . نمیدونم از این هوای گرم  بود یا ............  بهش دوغ دادم و میوه هم دکتر گفت فقط موز و سیب بدم  حالا الان حالش  بهتره. ...
4 مرداد 1392

بدون عنوان

 سلام    دوستان خوبی؟ روزه نمازتون  تو این هوای گرم گرم قبول باشه .  این چند روزه سرم خیلی خیلی شلوغ بود.      یه دفعه تصمیم گرفتم که تغییر دکور بدم ولی خیلی خوب شد بابایی خیلی کمک کرد.   خونه خیلی باز شد .   همچنان ورزش رو ادامه میدم و خیلی پیشرفت خوبی داشتم .  از طرف شهرداری به بابا جون  برگه اتلیه داده بودن که میتونید عکس خانوادگی رایگان بگیرید .   رفتیم عکس خیلی خوشگلی گرفتیم و از رادوین هم عکس پرسنلی گرفتیم خیلی با مزه شده ..  رادوین   خودشو تو دل همه حسابی جا کرده .  میگم رادوین ادا در بیار .  لباشو جمع میکنه و .مث...
1 مرداد 1392